فقه حکومتی

فقه حکومتی

قدرت سیاسی فقرزا؛ نقد و بررسی در پرتو دیدگاه اسلام

نویسندگان
1 دانشیار گروه حقوق عمومی دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران.
2 استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم و دانشجوی دکتری حقوق عمومی دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران (نویسنده مسئول).
چکیده
یکی از عوامل شکل‌گیری و تداوم فقر، به‌مثابه یکی از مهم‌ترین بحران‌های اجتماعی بشر، «قدرت سیاسی» است؛ عاملی که به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم، هم در ایجاد فقر در جامعه نقش دارد و هم در استمرار و بازتولید آن اثرگذار است. یکی از دلایل اصلی ناکامی بسیاری از کشورهای در حال توسعه در دستیابی به رشد، و در مقابل، گسترش فقر در آن‌ها، سلطه بلندمدت نهادهای سیاسی فاسد، قوانین استعماری و دیکتاتوری‌های نظامی است. گاه نیز عملکرد نادرست حکومت‌ها، گسترش صوری دموکراسی پاسخ‌گو و در نتیجه، فقدان دولت شایسته، از علل ریشه‌ای پیدایش فقر به شمار می‌آید. همچنین برخی مکاتب فلسفی و سیاسی، مانند نازیسم، به‌طور غیرمستقیم در تولید و گسترش فقر نقش دارند.
در اندیشه اسلامی، نسبت به فقیرسازی مردم از سوی حکومت هشدار داده شده و پیامد آن، تزلزل در دینداری و حتی کفر مردم دانسته شده است. اسلام هرگونه زیان‌رسانی به اموال مردم و در نتیجه فقیر کردن آنان را منع می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که حکومت نباید در مسیر ایجاد یا استمرار فقر در جامعه گام بردارد. در متون دینی، اخذ نادرست مالیات، غارت اموال عمومی، ذخیره‌سازی ثروت توسط حاکمانِ فاقد امنیت سیاسی، و نیز تمرکز گسترده مالکیت اراضی، از زمینه‌های پیدایش فقر معرفی شده‌اند. از این‌رو، در اقتصاد اسلامی بر آبادانی زمین، جلوگیری از نظام زمین‌داری کلان، و برقراری مناسبات عادلانه اقتصادی تأکید می‌شود.
از منظر اندیشه اسلامی، یکی از مهم‌ترین عوامل پیدایش فقر، سوء‌ مدیریت کارگزاران و سپردن امور کشور و بیت‌المال به افراد کم‌خرد و غیرمتخصص است؛ امری که به اتلاف منابع عمومی و در نهایت، فقیر شدن مردم می‌انجامد. بر این اساس، فقر در اقتصاد اسلامی پدیده‌ای طبیعی تلقی نمی‌شود، بلکه نتیجه توزیع ناعادلانه ثروت و انحراف از روابط عادلانه میان طبقات اجتماعی است.
کلیدواژه‌ها