مفهوم «مقاومت» یکی از مؤلفههای بنیادین در فقه سیاسی اسلامی بهشمار میرود که در دو مکتب اصلی شیعه و اهلسنت، با رویکردها و مبانی متفاوتی تبیین شده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی تطبیقی این مفهوم در فقه سیاسی دو جریان مذکور، به تحلیل تفاوتهای معرفتی، روشی و راهبردی میان آنها میپردازد. فقه سیاسی اهلسنت، تحت تأثیر مکتب اشاعره و گرایش حدیثمحور، عمدتاً میان دو رویکرد سازشپذیر و مبارزهجویانه در نوسان است؛ در حالیکه فقه سیاسی شیعه، با تکیه بر عقلانیت، عدالتمحوری و نگاه راهبردی، مقاومت را کنشی مستمر، هدفمند و ضروری در برابر سلطهگری و تجاوز تلقی میکند. یافتههای پژوهش که با روش تحلیل محتوا بهدست آمده است، نشان میدهد فقه سیاسی شیعه برخلاف فقه اهلسنت، بر برهم زدن توازن قدرت در نظام بینالملل از طریق مقاومت فعالانه تأکید دارد. این مقاله با واکاوی مفهوم مقاومت در فقه سیاسی اسلامی، به درکی ژرفتر از نقش آن در شکلگیری رفتار سیاسی مسلمانان و نحوه مواجهه آنان با نظامهای سلطهگر دست مییابد.